تبليغاتX
هفتایی ها
وبلاگی برای همه ی هفتایی های عزیز(البته از نوع ادبیش)
سلام به همه ی شما دوستان عزیزم

خیلی دلم براتون تنگ شده مدت ها بود که دلم هوای این فضای صمیمی رو کرده بود چه کنم که کنکور داشتم .یه مدت می خواستم با یکی از دوستام یه وبلاگ راه اندازی کنم که نشد و حذفش کرده و اصطلاحا" بی خیال شدم.

الان تصمیم گرفتم برگردم  یه تصمیم هایی هم گرفتم اما می مونه یه چیز اونم اینه که نمی دونم بازگشت بعد از ۱.۵ سال کار عاقلانه ایه یا نه؟؟؟؟؟

اگه میشه کامنت بذارید و بگید که دوست دارید دور جدید فعالیت وبلاگ چه طوری باشه؟؟؟؟؟

دلتون می خواد در مورد چه شاعرایی اطلاعات بیشتری به دست بیارید؟؟؟؟؟؟؟؟

و هر انتقادی که نسبت به کارای قبلی یا هر پیشنهاد دیگه ای که برای آینده دارید

و یه تبریک بابت یکی از بزرگترین اعیاد ما مسلمونا:

پیشاپیش نیمه ی شعبان مبارک. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 19:53  توسط مارال  | 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

سلام به همه ی شما دوستان عزیزم

خدمت رسیدم برای عرض تبریک به مناسبت سال نو

امیدوارم سالی خوب و پر از شادی،برکت و از همه مهم تر (البته از دید این حقیر) سلامتی رو در پیش رو داشته باشید.


این هم یه شعر از زنده یاد فریدون مشیری به مناسبت فرا رسیدن بهار


نرم نرمک می رسد اینک بهار


بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی به کام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


تا بعــــــــــــــــــــــــــــــــــد....

خدانگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:51  توسط مارال  | 

به نام خدا

سلام

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ببخشید اگه این مدت کوتاهی و قصوری دیدید. به دلیل حجم وحشتناکه درسا دیگه

فرصت نمی کنم به وبلاگم سر بزنم آخه من امسال پیش دانشگاهیم امیدوارم که

به بزرگی خودتون ببخشید توی این پست هم وظیفه ی خودم دونستم که از همه

ی شما دوستای عزیزم (به دلیل کوتاهیه این مدت )عذر خواهی کنم و بگم اگه از

این به بعد هم نتونستم بهتون سر بزنم به حسابه بی وفایی نذارین .


پیشاپیش یلداتون مبارک امیدوارم زمستون خوبی داشته باشین .


راستی هم چنان منتظر نظرات شما دوستای گلم می مونم .


ممنون


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 20:26  توسط مارال  | 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

سلام سلام سلام

ببخشید که تأخیر داشتم
به خاطر امتحان ها بود .امیدوارم به بزرگواری خودتون ببخشید.
امروز می خوام در مورد هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) براتون بنویسم امیدوارم بتونم اطلاعات کافی رو بهتون بدم.

 

 

سايه هم در آغاز، همچون شهريار، چندي كوشيد تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعي شعر نيما، به ويژه پس از سرايش ققنوس، با طبع او كه اساسا شاعري غزلسرا بود؛ همخواني نداشت. پس راه خود را كه همان سرودن غزل بود؛ دنبال كرد. برخي از دوستداران شعرش، او را در غزلسرایی بعد از حافظ بهترین غزلسرا می‌‌دانند.

سایه در سال 1325 مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، كه شامل اشعاری به شیوهٔ كهن است، منتشر كرد. در اين دوره هنوز با نيما آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنكه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای 25 تا 29 شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزلهای خود را چاپ كرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا كه می‌توان گفت تعدادی از غزلهای او از بهترین غزلهای این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها كرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست كه در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

نمونهای از اشعار او:

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت/ در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

مجوعه‌های شعری

این مجموعه‌ها بر این پایه‌اند:

       نخستین نغمه‌ها، ۱۳۲۵

       سراب، ۱۳۳۰

       سیاه مشق، فروردین ۱۳۳۲

       شبگیر، مرداد ۱۳۳۲

       زمین، دی ۱۳۳۴

       چند برگ از یلدا، آبان ۱۳۴۴

       یادنامه، مهر ۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)

       تا صبح شب یلدا، مهر ۱۳۶۰

       یادگار خون سرو، بهمن ۱۳۶۰

حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)

ویژگی اشعار

       غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلكش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌تركیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی كنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

       اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتكاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتكاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده است.

       در شعر پس از نیما در حوزه ی غزل تقسیماتی را با توجه به شاعرانی که در آن زمان حضور داشته اند انجام داده اند که در این بین نام هایی چون هوشنگ ابتهاج ؛ منوچهر نیستانی ؛ حسن منزوی ؛ محمد علی بهمنی و سیمین بهبهانی به چشم می خورد.که دراین بین « سایه » ( اشاره به استاد ابتهاج ) به عنوان رابط بین غزل کهن با غزل امروز محسوب می شود .

 تعدادی از اشعار هوشنگ ابتهاج:

 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
 گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
 رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
 خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو.......

 

نیلوفر

ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه شچشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازشهای گرم دستهای من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهشبار می جوید
چون مه پیچان به روی درههای خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندمزار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب یک نفس بگشای مژگان سیاهت را

 

 

دیوار

پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
دختری بود که من
سخت می خواستمش
 و تو گویی که گالی
آفریده شده بود
که منش دوست بدارم پر شور
و مرا دوست یدارد شیرین ...
 و شما می دانید
آه ای اخترکان خاموش
که چه خوشدل بودیم
من و او مست شکر خواب امید
و چه خوشبختی پک
در نگاه من و او می خندید ...
وینک ای دخترکان غماز
گر نه لالید و نه گنگ
بگشایید زبان
و بگویید که از این بهتان چون شد این چشمه غبار آلوده
و میان من و او اینک این درشت بزرگ اینک این راه دراز
اینک این کوه باند ...

 

نظر یادتون نره.......

تا بعــــــــــــــــــــــــــد.....

خدانگهدارتون.





+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:52  توسط مارال  | 

به نام خــــــــــــــــــــدا

سلام سلام سلام

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم که همیشه سالم و سلامت باشید. کوتاهی این مدت منو ببخشید(الیته به بزرگواری خودتون) امروز براتون مطالبی در مورد زنده یاد مهدی اخوان ثالث(م.امید) امیدوارم خوشتون بیاد.

زندگينامه: در سال 1307 در مشهـد چـشم به جـهان گـشود. تحـصيلات ابـتدايي و متوسطه را در هـمين شهـر طي کرد و در سال 1326 دوره هـنرستان مشهـد (رشته آهـنگـري) را به پايان برد، و هـمان جا، در هـمين رشته، آغاز به کار کرد. سپس به تـهـران آمد، آموزگـار شد و در اين شهـر و اطراف آن (کريم آباد ورامين) به تـدريس پـرداخت. اخوان چـند بار به زندان افـتاد و يک بار نيز به حومه کاشان تـبعـيد شد. در سال 1329 ازدواج کرد. در سال 1333 براي بار چـندم، به اتـهام سياسي، زنداني شد. پس از آزادي از زندان (سال 1336) به کار در راديو پـرداخت، و مدتي بعـد به تـلويزيون خوزستان مـنـتـقـل شد. در سال 1353 از خوزستان به تـهـران بازگـشت و اين بار در راديو تـلويزيون به کار پـرداخت. در سال 1356 در دانـشگـاه هاي تـهـران، ملي و تـربـيت معـلم به تـدريس شعـر دوره ساماني و معـاصر روي آورد؛ و دو سال بعـد، در سازمان انـتـشارات و آموزش انـقـلاب اسلامي (فرانکـلين سابق) به کار پـرداخت و سرانجام در سال 1360 بدون حـقوق و با محـروميت هـميشگـي از تمام مشاغل دولتي، بازنـشسته شد. در سال 1369 به دعـوت "خانه فرهـنگ آلمان" براي برگـزاري شب شعـري از تاريخ 4 تا 7 آوريل (15 - تا 18 فروردين) براي نـخـستين بار و آخرين بار به خارج رفـت و ضـمن اين سفـر، از کـشورهاي انگـليس، دانمارک، سوئد، نروژ و فـرانسه ديدن کرد. سرانجام، در اوايل شهـريورماه هـمين سال، چـند ماهي پس از بازگـشت به ميهـن، ديده از جـهان فروبـست. وي در توس، در کنار آرامگـاه فردوسي، به خاک سپـرده شد. از اخـوان ثـالـث چـهار فرزند (يک دخـتر، و سه پـسر) به يادگـار مانده است. مـهـدي اخـوان ثـالـث، بي ترديد يکي از دو سه سياره بزرگ و ماندني منـظومه رنگـين و پـربار شعـر نـيمايي است .سبك شعري اخوان ثالث در اغلب مجموعه هاي او سبك حماسي و اساطيريكهن با الهام از فردوسي است و تأثير شاهنامه در بيشتر اشعار او آشكار است بطوريكه شيوه شاعري او نوعي سبك خراساني نوين است. جداي از اين شاعر از ابتداي جواني بازبان رمز به ارائه ديدگاه خود در ارتباط با وضعيت سياسي و اجتماعي جامعه ايران دوره پهلوي پرداخت و شعر زمستان شاخص ترين اشعار نو به سبك نيمايي است كه رمز گراييناشي از عصر فشار و خفقان سياسي را بخوبي نشان مي دهد. مجموعه آخر شاهنامه نيز نمايانگر ناميدي شاعر از وضعيت جامعه خود است كه در سال 1338 انتشار يافت. اخوان ثالث جداي از شعر و شاعري در زمينه تأليف ، ترجمه و نقادي با نوعي ديد اجتماعي و سياسي تسلط داشت واز نخستين اديبان دوره معاصر بشمار ميرود كه به تجزيه و تحليل شعر نو نيمايي به ويژه از جهت وزن و قالب پرداخت و دو كتاب ( بدعتها وبدايع نيمايوشيج ) (1357) و ( نيمايوشيج و عطا و لقاي نيمايوشيج) (انتشار در سال1371 دو سال پس از مرگ شاعر) را منتشر ساخت كه با استقبال محافل علمي و ادبي روبرو شد(آثار: دفـترهاي شعـر: ارغـنون - انتـشارات تـهـران 1330 زمستان - انتـشارات زمان 1335 آخر شاهـنامه - زمان 1338 از اين اوستا - انتـشارات مرواريد 1344 منظومه شکار - مرواريد 1345 پـائـيـز در زندان - مرواريد 1348 عاشـقانه ها و کـبود - جوانه 1348 بـهـترين اميد، برگـزيده اشعـار و مقالات - روزن 1348 برگـزيده اشعـار - جـيـبي 1349 در حـياط کوچک پائـيـز در زندان - توس 1355 دوزخ، اما سرد - توکا 1357 زندگـي مي گويد اما باز بايد زيست - توکا 1357 تـرا اي کـهـن بوم بر دوست دارم - مرواريد 1368 گـزينه اشعـار - مرواريد 1368)
 و اما 3 تا از اشعار زنده یاد مهدی اخوان ثالث:

قاصدک
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
 از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری
 باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند  قاصدک در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوی
د که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
 مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند


دریچه ها
 ما چون دو دریچه ، رو به روی هم آگاه
ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
 هر روز قرار روز اینده
 عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه
 بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
ا کنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
 نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد


 زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است
 کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
 نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است
 وگر دست محبت سوی کسی یازی به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
 نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
 بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
 من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
 حریفا ! گوش سرما برده است
این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
 و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر ،
دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه
 زمستان است

منتظر نظراتتون هستم
تا بعـــــــــــــــــــــد...
خدانگهدارهمتون.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:12  توسط مارال  |